X
تبلیغات
داستان های پند آموز و زیبا
درباره ما

هر روز با داستان های جدید
MEYSAM
آدرس دیگر وبلاگ : http://dastan3ra.orq.ir
ایمیل : rainpc@ymail.com



  • نویسنده : MEYSAM
  • تاریخ : 15:32 - یکشنبه هشتم بهمن 1391
از وبلاگ جدید ما دیدن فرمایید

همه چی در مورد کامپیوتر

WWW.ENGINEERMH.BLOGFA.COM


دسته بندی :



  • نویسنده : MEYSAM
  • تاریخ : 0:28 - دوشنبه بیستم آذر 1391
دختر کوچولو
در مطب دکتر به شدت به صدا درامد. دکتر گفت در را شکستی! بیا تو!
در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود، به طرف دکتر دوید: آقای دکتر! مادرم!
و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد: التماس میکنم با من بیایید! مادرم خیلی مریض است.
دکتر گفت: باید مادرت را اینجا بیاوری، من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم.
دختر گفت: ولی دکتر، من نمیتوانم.اگر شما نیایید او میمیرد! و اشک از چشمانش سرازیر شد…


دسته بندی :



  • نویسنده : MEYSAM
  • تاریخ : 12:31 - سه شنبه سی ام خرداد 1391
رامبد کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت .
همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .


دسته بندی :



  • نویسنده : MEYSAM
  • تاریخ : 22:8 - دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391
استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.


دسته بندی :



  • نویسنده : MEYSAM
  • تاریخ : 22:6 - دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391
یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند .

دسته بندی :



  • نویسنده : MEYSAM
  • تاریخ : 22:2 - دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391
از سری داستانهای واقعی‌ در دنیا :
چاه شیطان!
جایی در مناطق وحشی ایالت واشینگتن، پدیدهای نامتعارف و عجیب جغرافیایی وجود دارد كه ساكنین آن را دریچهای به دنیایی دیگر میدانند. هر چند چاه شیطان سالها و شاید قرنهاست كه مورد توجه مردم آن منطقه قرار گرفته است اما تنها از سال 1997 بود كه یك ایستگاه رادیویی با «مل واترز»، صاحب زمین، مصاحبه كرد


دسته بندی :



  • نویسنده : MEYSAM
  • تاریخ : 22:6 - یکشنبه چهاردهم خرداد 1391
توی قصابی بودم که یه خانم پیر اومد تو مغازه و یه گوشه ایستاد...

یه آقای جوان خوش تیپی هم اومد تو گفت: آقا ابراهیم قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم...
آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش...

همینجور که داشت کارشو انجام میداد رو به پیرزن کرد گفت: شما چی میخواین مادر جان؟


دسته بندی :



  • نویسنده : MEYSAM
  • تاریخ : 13:19 - دوشنبه هشتم خرداد 1391
روزی حضرت موسی در خلوت خویش از خدایش سؤال می کند:
آیا کسی هست که با من وارد بهشت گردد؟
خطاب میرسد:آری!
موسی با حیرت می پرسد:آن شخص کیست؟
خطاب میرسد:او مرد قصابی است در فلان محله.
موسی می پرسد:می توانم به دیدن او بروم؟


دسته بندی :



  • نویسنده : MEYSAM
  • تاریخ : 11:11 - جمعه پنجم خرداد 1391
دکتر شیخ از مردم پولی نمی گرفت و هر کس هرچه می خواست توی صندوقی که کنار میز دکتر بود می‌انداخت و چون حق ویزیت دکتر 5 ریال تعیین شده بود ( خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آنزمان)، اکثر مواقع، سر فلزی نوشابه به جای پنج ریالی داخل صندوق انداخته میشد و صدایی شبیه انداختن پول شنیده می‌شد.


دسته بندی :



  • نویسنده : MEYSAM
  • تاریخ : 20:20 - دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391
حکایتی بسیار زیبا، باشد که از این داستان ها پند بگیریم...

روزی دوستی از ملا نصرالدین پرسید : ملا تا به حال بفکر ازدواج افتاده ای؟

ملا در جوابش گفت : بله زمانی که جوان بودم بفکر ازدواج افتادم

دوستش پرسید : خب چی شد؟


دسته بندی :



آخرین مطالب

» ( یکشنبه هشتم بهمن 1391 )
» دختر کوچولو ( دوشنبه بیستم آذر 1391 )
» کمربند ( سه شنبه سی ام خرداد 1391 )
» لیوان آب و مشکلات ( دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 )
» جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود ( دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 )
» چاه شیطان! ( دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 )
» پیر زن ( یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 )
» حکایت بهشت و موسی ( دوشنبه هشتم خرداد 1391 )
» خاطراتی از دکتر شیخ ( جمعه پنجم خرداد 1391 )
» ملا نصرالدین ( دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 )
» طلاق ( چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 )
» بدون عشق هرگز ( دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 )